لغت نامه دهخدا حرف ب

بلي چنين گروهي هم وجود دارندکه بکلي اصل نسل خودرا گم کرده وخودرا ازنسب پارسي الاصل ميدانند مانند: آنها ييکه ازنسل يوناني ها که داراي چشمان آبي ويا قسمأ ميشي وعلايم بخصوص يوناني را دارند که با شکست سلالة سکندر درکوه پايه هاي هندوکش وپنجشيرونورستان پناه برده زنده مانده اند ويا بعضي ازعروق تورکي مانند کاوليها وزاوليها … وبالخاصه قالاچ هاکه ازنسب تورکي اندازقبل دراينجا وجودداشته اند باآنها ملحق ومدغم ميشوند بااستفاده اززبان تورکي قالاچها وزبان دري به ايجاد اين زبان (پشتو)نايل ميآيند ، کلمات کثيريکه اززبان تورکي و دري درزبان پشتوموجوداست دليل اين مدعاست ودليل ديگر اينست که : اگرخواسته باشيم مضمونيرا اززبان فارسي به زبان اوزبيکي يا به پشتوبرگردانيم اوّلين کلمات آن به آخر وآخرين کلمات آن به اول جمله ميآيد واگرجمله يي را ازپشتو به اوزبيکي ويا ازاوزبيکي به پشتوترجمه نماييم درآن صورت هرکلمه جابجا ترجمه ميشودودرهردو زبان صفت قبل ازاسم تحريرو تکلم ميشود .

براي اثبات اين ادعا بايدمتذکرشدکه (تاي يا داي وزاي)که اصل ريشه تورکي مغولي دارد تاي به لهجه تورکي شرقي وداي به لهجه تورکي غربي معني خيل وقوم راميدهد وزاي هم درزبان تورکي مغولي تخم،نسل ونسب راميدهدکه باوروداقوام فوق الذکرتورکي واردفرهنگ کشورگرديده که زبان آنهاتغييريافته ولي چينين کلمات تاهنوزاززبان تورکي درزبان پشتوودري درکشور استعمال ميشود: اولوس، جرگه، لوي، انا، اکا، اتل، کاچوغ(قاشّق)، جَغه(يقه يايخن)، اورت(يُورت) کروت (قروت)،گون (که کلمه تورکي مغولي است معناي جمع وتوده را ميدهد گوند ساخته اند) تاي، داي، زاي يا زَي… بجاست که گفته شود کشمش را درزبان تورکي (مييز) ميگويد باعلاوه نمودن يک حرف (م) به اوّل آن (مميز) ساخته اند، ميتوان گفت که باعلاوه نمودن يک حرف(ن) تو را(تون) ساخته اند…

همچنين درمورد فارسي گويان اگرگفته شود : به تاريخ دانان محترم هويداست که اکثرأ درادوار تاريخ کارکنان درباري واموردفترداري شاهان تورک تاجيکها بوده اند وتحرير زبان فارسي به حروف الفباي عربي توافق نموده وشاهان تورک تحرير زبان فارسي را آسانتر دانسته درقلمرو خود لازمي پنداشته بحيث يک زبان درباري وهمگاني وبه قسم زبان دوم ويا بحيث يک لهجه اززبان خود ترويج داده اند. مانند امروزکه آموختن زبان انگليسي به همگان ضروري پنداشته ميشود آن زمان آموختن زبان پارسي نيزضروري دانسته شده است. دید شد. از مشخصات این سبک : قصاید ساده ولی غزل پیچیده شد و عاشقان خود را به سگ و گبه نسبت می دادند و یا به مرتبه الوهیت و اغراق می رساندند.

یعنی دو سبک هم زائیده دو زمان است و هم زائیده دو زبان، مثلن زبان شاخص عمده ی این سبک همان جست و جوی “مضمون بکر” و “نازک خیالی” و “ارسال مثل در هر بیت” است که آن را گاه بغرنج و نامطلوب و زمانی غریب و دلنشین ساخته است. بايد متذکرشدکه قدامت هرقوم ونسل ونسب متکي براسناد، آثار وفرهنگ تاريخي شان بحيث قدامت تاريخ آن قوم به اعتبارگرفته ميشود که درکدام دوره ها زيست داشته چه آثاري ازخودبجا گزاشته است وچه فرهنگي را دارابوده وباخود آورده است که سندوقدامت تاريخي آن قوم دانسته شود ،سوابق وقدامت شان درتاريخ برويت آن مداراعتبار قرار ميگيرد نه متکي به فرهنگ ستيزي وتاريخ ستيزي برديگران ونه هم برقراين وافسانه ها مثل شهنامه فردوسي که انعکاس وتصورات يک شاعربوده که ازروي افسانه ها برداشت نموده است .

موضوع ديگر نيز قابل بحث دانسته ميشود برعلاوه کلمات فوق که اززبان تورکهاي ساکاها توکيوها وقلچ ها حتي مغولي ها هنوز درفرهنگ پشتو جاي داشته است خود کلمة پشتو نيز بزبان تورکي قديمي همريشه ميشود، ميتوان گفت پش يا پک قوم باشد وتو،جاي ،محل وستان او،مانند: ارپه تو،اريتو، شباغتو، جغه تو،جِنـَيتو، چيچکتو ، جَوزرتو، شولوکتو، کررکتو، پودينه تو، گيخاتو،اولجاي تو، شاتو، ارکتو ،… بدبختي دراينجاست که مرض عظمت طلبي،تک تازي،خودخواهي، قوم گرايي، برتري جوييهاي قومي، نژادي ولساني اکثريت مطلق روشنفکران مارا فرا گرفته وفرهنگ قوم پرستي وديگر ستيزي درمغزها راه گزينش يافته بجاي آنکه بزبان، فرهنگ،آثاروتاريخ يکديگرببالند به آن ستيزه ميگيرند وازراه بدبيني کينه وخصومت راه بردرا پيش ميگيرندکه چرا اکثريت مطلق آثاروفرهنگ تاريخي کشورما ازيک قوم ومليت خاص بوده درحاليکه قوم من برسرقدرت است چرا قوم ونژاد من داراي چنين فرهنگ وآثار باستاني وتاريخ نبوده است، حسد ميبرند.

اين حقيقت هايي است تاريخي ونهايت تلخ تحرير آن آسان است ولي با موجوديت فرهنگ تفوق طلبي قومي، عظمت طلبي، خودبيني، خودپسندي و برتري جويي، قوم پرستي وقوم گرايي وبالخاصه درچنين زمانيکه تعصب و خصومت حکومت ميکند پذيرفتن وبا پايين آوردن درجة غرور تن دادن به آن کاريست بس مشکل. روي اين مشکلات و نزاکت هاي قومي ولساني ناشي ازعدم آگاهي ازتاريخ و عدم تحمل قومي، نژادي وزباني، کينه ورزي وترس ازتهديد حيات، نويسندگان رامجبوربه ماستمالي هاوتسليم طلبي هانموده که جوانان مارا ازدريافت اصل واقعيت تاريخي درعقب پرده تاريک نگهداشته اندکه مجبور به تحرير وپخش موضوعات بي خبرانه ازتاريخ مانند نبشته (نگاه به ديروزوامروز ايماقها) ميشوند.

همين اکنون آن عده از جوانان ما که يا به خاطر کسب تحصيل، تجارت و يا کاريابی بالخاصه به کابل زيست پيدا ميکنند در حدود 30% شان از باشندگان شهر بيشتر از دری زبانان انتخاب همسر ميکنند و زندگی می نمايند که باعث ازبين رفتن زبان و فرهنگ خودوسلاله شان گرديده وميگردد. در حدود هفتاد گونه از این گیاه شناخته شده که همگی آنها دارای گلهایی مجتمع بشکل خوشه در انتهای ساقه میباشند و هر گل دارای طبقی نسبةً پهن که گلبرگها در اطرافش قرار گرفته اند.

پشتونهاي اوّلي که نسبت داشتن کمتر روابط خوني باديگر اقوام، مورفولوژي يعني چهره وشکل اولي (چشمان خيره وتند وبيني بلند گوشت دارکماني، ريش غلو و تن پرپشم)خودرا نسبت به ديگران بيشتر حفظ کرده اند ويا پارسي الاصل ها داراي ( روي وزنخ باريک تر بيني بلند منقاري وجلد سفيد) اند، مجزا ازاين فارقه هاي نسبي اين دو عروق پشتون و پارسيها اند، متباقي اقوام وعروق هاي اين مرزوبوم که روي گرد گونه هاي برآمده ،رنگ زرد سرخ گونه بيني هموارويا قسمأ هموارباسوراخهاي گرد به هر تاي ، زاي (زَي) خيل پسوند وپيشوند نسبتي دارند تمامأ تورکي الاصل ويا آميزش يافته باتورکي النسب ميباشند، البته دربعضي انسانها وافراد باشندگان کشورباوجوديکه اثر آميزشهاي گوناگون وروابط خوني قرون متمادي بين عروق هاي مختلف دررنگ پوست وجلدها تفاوتهاي آميختگي رنگي را بوجدآورده است باآنهم از روي رنگ وجلد وعلايم استثنايي شان نيزقابل شناخت اند که ازاحفاد تورک ميباشند.وزاي يا زَي خيل که درقرون اخيرمانندعلم خيل، بابکرخيل، سليمان خيل نورزي يا عبدالرحيم زي ،محمودزي…

واصل دري زبانان مانند تاي،داي،زاي، يا خيل داراي پسوند يا پيشوند نسبتي عروقي نيستند. اين را نيز قابل ياد آوري ميدانم که براعلاوه ازسه گروه فوق ديگر ازعروق واحفاد تورکها نيز درجريان تاريخ ازاثر زيست باهمي به آنها مدغم وملحق ومتکلم بزبان پشتو شده اند ازقبيل : جاجي ها(جوجي ها)، تورانيان،بک ها(بيک ها)، اچين ها،بابريها،تايموريها،وباقيمانده ازسلالة تيموريها، جمشيديها، زيرکيها، زووريها(ظهوريها) ،ايماقها قپچاقهاي غوروهزاره ها وتورکلانيان يا تورکانيان و اُتمان خيل ،چيلويشتي (چيل باشي ها) وميرزاکه (ميرزا اکه ) … ويا ازديگر عروقها نسبت همزيستي دريک جا به پشتونها مخلوط شده اندازريشه پشتون ياپارسي شده باشند،ياعربهاييکه درافغانستان وجوددارند،درجاييکه پشتون اکثريت است زبان پشتو،دري اکثريت است زبان دري واوزبيک اکثريت بوده زبان اوزبيکي رافراگرفته وبآن تکلم مينمايند ولي هنوز خودرا عربي الاصل ميدانند.اين عجب است که برادران هزاره ما باوجوديکه زبانشان تغييريافته وازلحاظ مذهب هم باتورکي زبانان(اوزبيکها وتورکمن هاي افغانستان) تفاوتي دارند باآنهم ازاصالت خودبرنگشته به تورکي الاصل بودن خود ميبالند ، ولي برادران ايماقي ما که درصفحات شمال اند کاملأ به اوزبيکي سخن ميرانند وبه اصالت تورکي خود ميبالند اما آنانيکه درديگرنقاط کشوردربين ديگر اوقوام زيست داشته خويش را دراقليت ديده صرف باتغيرخوردن زبان راه فراموشي ازبنياد خودراپيش گرفتند .

به همين شکل ميتوان ادعاکردکه ايران از اير(مرد) تورکي گرفته شده که به آن با اضافه نمودن ا،ن جمع مرد ساخته اند (مثليکه درپاکستان درجمع نمودن کلمه خاتون» زن» تورکي خواتين ساخته اند ) ولي بدون اينکه به معني اصل کلمه بانديشند کلمه ايران را گرفته شده از ايريا ، آريا و آرين … مکررأ بايدمتذکرشدکه بامروّج وفراگيرشدن زبان دري درچندمملکت آسيايي وتبديل شدن آن بزبان مشترک به اين معني نيست که همه متکلمين اين زبان بصورت کل اصليت نسبي خودرا گم کرده تبديل به اصل ونسب اشکانيان يا ساسانيان شده باشند. به همين سبب است آنانيکه بزبان پارسي تحريرو بهترتکلم کرده ميتوانستند بااستفاده ازاين امکانات دربالاترين فرهنگ زندگي نموده وشيوه هاي بهترين ووسيعترين زندگي هاي درباري و مردمي را فراگرفته ومورد دلجويي قرارگرفته اند ومناسبات اجتماعي وفرهنگي راباتمام گروپهاي قومي واطرافيان بهترساخته اند.ودادن دختر ومناسبات خوني را باديگران عيب ندانسته اقوام مختلف را بخود جلب نمودند که هنوزهم دادن دختربديگران نسبت به اقوام پشتون، تورکان وهزاره ها وغيره دردري زبانان بيشتربوده عيب نميدانند ،يکي از راههاي جذب ديگران به فرهنگ دري تلقي ميشود.

واستناد به صفحه ( 148) کتاب (پژوهشي درتاريخ هزاره ها) وبعضي منابع ديگر اولين کاشف امريکا پيشينيان ما اند که ازبالاي يخبندي هاي سايبيريا گذشته درامريکا آغازين اولين زندگي اند که هنوزکلماتي مانند : کانادا (کان آتا) تورانتو…… آثار فرهنگ ما درقارة امريکا وجوددارد،تورک ومغول دوقوم آميخته باهم داراي افتخارات وقدامت بس قديمي تاريخي اند چنانچه درهمان صفحه مينويسد : اسکيموييها که بي شک مغولي اند،درحدود 20 هزارسال قبل، ازسايبيريا ازتنگه برينگ (کلمه تورکي است بمعني بدهيد) باقايقها به قطب شمال وآلاسکا گرينلند مهاجرت کرده اند،بعضي بوميان قارة امريکا يعني سرخ پوستان رانيز مغولي ميدانند.مغوليها ازطرف غرب بااقوام عظيم وپرجميعت آرياييهاهمجوار بودند.

درحدودپنج شش هزار سال قبل ازآرياييهاي قديم درشمال قفقاز امروزي زندگي ميکردند. اولين الفبا که توسط سومري ها بوجود آمد ا4500 الي 9000 سال قبل از امروزرا دربرميگيرد کلماتيکه ازآنها باقي مانده است تثبيت گرديده که بيشترينه آن کلمات تورکي قديم وحتي تورکي امروزي بوده يامشابه به آن ميباشدمابه صراحت ووضاحت لهجه ادعاي آنراکرده ميتوانيم که ما تورکها ازجمله ايماقهاوهزاره ها ازسلالة سومريهابوده مالک قديميترين الفبا وفرهنگ هستيم . بسازند. چنانکه کورَش يا گورش يکي ازنوع پهلواني هاي تورکها بوده درطول تاريخ بنام کورَش ياقوشتي يادشده است حتي تا درهمين چنددهه قبل هم قُوشتي بوده وهنوزهم دربين عامه مردم اعم ازتورک وتاجيک وغيره قـُشتي قبول ومورد استعمال دارد درهمين اواخر خواسته اند قـُشتي را به کـُشتي وکشتي را هم به کشتي رستمي تبديل سازند، کوره ش وپهلواني يا قوشتي نوعي از مبارزه سپورتي ميباشد (کورَش) بزبان اوزبيکي و(گوره ش) بزبان تورکمني مبارزه وتلاش کردن راميگويد ودرعين زمان کلمة قوشتي (قـُشتي) جوره کردن ويکجاکردن باهم انداختن راميگويد يک کلمة قبول شده بين اقوام اوغانستان بوده ازروي تعصب ميخواهند به کُشتي رستمي تبديل نمايند فکر ميکنم چنين کلمه يا اصطلاح درتاريخ ادبيات کشورمابنام رستم يارستمي وجودندارد.

درارتباط پشتونها: مؤرخين ومحققين ايراني يا ازروي بعضي ازتواريخ اسلام ويا ازروي افسانه ها بااحتمالات به اين باور شده اند که ابتدايي ترين اين قوم ازبني اسراييل اند . درزمان غزنويان تنهادردربار سلطان محمود غزنوي بيشتر از 400شاعر(اعم از تورکي زبان وپارسي زبان) به زبان دري شعر ميسرودند وازطرف سلطان تشويق وتفقدوصاحب انعام ها ميشدند ودرزمان سلجوقيها وتيموريها وبابري ها بدين منوال جريان داشته است ، حتي اميرتيمور صاحب قران کتاب ( منم تيمور جهانکشا) رابزبان پارسي نوشته بود ، همين سلطان وسلاله هاي تورکها بودندکه آموزش زبان دري را به همه کسان باسواد ضروري پنداشته وبدون تعصب آنرا ترويج داده اند،در1343 که قانون اساسي درلويه جرگه تصويب ميشد بعداز تلاش ومبارزات زياد وکلاي محترم دري زبان واوزبيک وتورکمن وهزاره ها اين حق را گرفتندکه درپهلوي زبان پشتو يکي اززبانهاي ديگر (دري يااوزبيکي) نيزموقف رسميت را احرازنمايد، دراين حالت وکلاي محترم هرسه قوم نشستي داشتند وکلاي محترم دري زبان نگاه بسوي وکلاي تورکي زبان دوخته حالت سکوت رااختيار نمودند، ولي وکلاي محترم اوزبيک وتورکمن سکوت را شکستانده گفتندکه مادرطول تاريخ حامي ومروّجين ،زبان دري بوده ايم بازهم ماپيشنهاد مينماييم که زبان دري درپهلوي زبان پشتوموقف رسميت را بخودبگيرد .

حتي مانند دولت آباد فارياب که يک فاميل هم بنام پارسيوان وجودندارد وتمامأ اوزبيک، تورکمن وپشتون وخال خال عرب ميباشند ولي زبان مروّجه بين القومي وبين الشهري زبان دري ميباشد. ودربعضي از تواريخ ابدال را يک عروق جداگانه خوانده است. درارتباط تاجيکها بايد گفت طوريکه در تواريخ آمده است پارسها اعراب را بيشتر اعرابيکه پارسي گوي شده اند به تحقير گرفته تازيک خوانده اند ،وتورکها گرايش کرده تورکي الاصل واعراب رابزبان پارسي، بنام سارت ياد ميکردند وتورکمن ها تورکهاي چالاک چوتار شهر نشين را تات ميگفتند. همين گذشتها ازخودگزريهاي شاهان وسلالة تورکان وادامه دهندگان آنهاکه (اوزبيک وتورکمن) ها بوده است که اين زبان امروز در چند مملکت آسيايي فراگيرشده است.

ایشان دارای فهم گسترده در میدان زبانشناسی بوده، و به زبانها و گویش های شغنانی، فارسی دری، پشتو، انگلیسی، اردو، دری تاجکی و کمی هم روسی سخن میرانند، می نگارند، ترجمه می کنند و می خوانند، در حالی که زبان مادریش همان زبان شغنانی می باشد. موضوع درصفحات پژوهشي درتاريخ هزاره ها به کرات تذکر يافته ودرصفحه 288 کتاب افغانان جاي – فرهنگ – نژاد دراين مورد چنين ميخوانيم : نام تاجيک کاربرد نسبتأ گسترده ي دارد. یکی دیگر ازعلمای خاندان حبیبی مولوی عبدالرب (1294-1337ق)برادر عبدالواسع وفرزند مولوی عبدالرؤف می باشد، که ازعالمان معروف وهم عصرعبدالحی حبیبی بوده است که حبیبی ازهفت کتاب وی نام برده است.

دیدگاهتان را بنویسید