پیوست:فهرست واژگان انگلیسی با ریشه فارسی – ویکیواژه

نامه نویسی در این دربار به زبان فارسی بود که مجموعه هایی از آن در دست است. وی در باب اتحاد همهء یونانیان برضد ایرانیان خطابه هایی ایراد میکرد ولی در اتحاد با مقدونیه خطری نمی دید. و یا در مورد معزالدین محمد، موسس سلسله ی غوری آمده است که وی یکی از «غلامانش» را به حکومت هند برگزید. و پس از آن زاج الا ساکفه است که چون آب به او برسد سیاه می شود و به زاغ سیه معروف است در مغازه های عطاری فراوان است. او هر بار با غنایم فراوان از هند باز می گشت و بخشی از آن را به عنوان سهم خلیفه ی عباسی به بغداد می فرستاد.

که با قابلیت های فراوان خود, به یکی از بهترین دیکشنری های حال حاضر رایگان ایرانی تبدیل شده است. علاوه بر فردوسی ، ثعالبی ،ابن ندیم ،ابوریحان بیرونی و اصطخری بزرگانی چون مجتبی مینوی و عبدالعظیم قریب و دهخدا در لغت نامه در مورد این کتاب کار تحقیقی انجام داده اند، که نشان دهنده اهمیت این اثر است . به نظر بنده، این تغیر نام از روی قواعد زبا ن شناسی صورت گرفته، زیرا،که نام اصلی زبان فارسی(فارسی نوکه بعد از پهلوی رایج شده) در هر کشوری که هست دری است ،(مثل زبان اوغانی که در حقیقت پُشتو نام دارد، اما کسانی که نمی دانند می گویند،اوغانی سخت است، ) باوجودیکه در تغیر نام از فارسی به دری نیت سوء مطرح نبوده اما به تدریج ، بر هویت زبان دری اثر گذاشت و هم زمان با این اختلاف اسمی ، مُشتی از جُهال از آن استفاده سوء نمودند ،زبان دری یکی از زبانهای انکشاف یافته و فرهنگی دنیاست،چنین زبانهای متمدن صاحب ده ها هزار واژه اند،زبانهای جوامع بدوی و نا رشد یافته دارای چند واژه ی محدود بوده وقدرت بازگویی و بدایع چندانی ندارند ،این ویژه گی سبب شده که حاسدان توان دیدن آنرا نداشته باشند، درحال حاضر وزارت کنترول بر زبان دری!

شاعران و عالمان زیادی به دربار او روی آوردند. ۸ – آمده است که چون شاعران یعقوب را به تازی ستایش گفتند و او سخن آنان را درنیافت ، گفت: « چیزی که من اندر نیابم، چرا باید گفت» و از آن پس شعر رسما زبان دری گشت. این واژه روسی است. اين واژه از گورگانى ويا مغولى آمده ودر فارسى به وام گرفته شده است. شنوشه شود. ( 1) – معنی عطسه هم که اسدي آورده غلط است، صبر و شکیب درست است. این که میگوید دری زبان درباریان و منسوب به دربار پادشاهی بود، از این سخن نخست این نکته درست میگردد که دری از در به معنی درگاه است که ابن مقفع آن را به “باب” ترجمه کرده است و خواست از در و درگاه در این جا، پایتخت، و دری زبان مردم شهرنشین پایتخت ساسانی و شهرهای مداین بود و این که میگوید از میان زبانهای اهل خراسان و خاور، زبان مردم بلخ در زبان دری بیشتر است، بدین معنی است که این زبان دری، از باختر ایران به خاور نفوذ کرده بود و در آن جا با زبانهای آن سامان آمیخته بود.

زیراندازی که در هند و ایران با پوست بز درست میشود. در حالی که در طمعکاری و بیخبری رجال و وزارت دولت خزانهء مملکت را تهی کرده بود، مقدمات اشتباه عمومی و پیدایش اعطاء تجددطلبی و ترقیخواهی را در ایران سبب گشت و ناصرالدین شاه خود قربانی همین حس اشتباه عمومی شد، و پسرش مظفرالدین شاه قاجار در آخرین روزهای عمر خویش فرمان تأسیس مجلس شورای ملی را صادر نمود، و بدین گونه، انتباه عمومی که منجر به انقلاب مشروطیت شده بود، تا حدی بثمر رسید، و هر چند جانشین او محمدعلی شاه قاجار بمخالفت مشروطیت برخاست و مجلس را بتوپ بسته دورهء استبداد صغیر را پیش آورد، اما انقلاب آذربایجان و قیام مجاهدین بختیاری و مجاهدین گیلان و مازندران به رهبری سپهدار تنکابنی با فتح تهران و خلع محمدعلی شاه مشروطیت را اعاده نمود و احمدشاه قاجار، آخرین پادشاه این سلسله را در تحت مراقبت و ارشاد مجلس بتخت نشانید.

ظهیرالدین محمد با بُر موسس سلسله ی گورکانی که پسر عمر شیخ، نواده ی پنجم تیمور گورکانی بود، با آن که خاطرات خود را به زبان جغتایی نوشته است، اشعار فارسی صوفیانه می سرود و به حافظ و جامی توجه داشت. این لغت نامه بزرگ اثر علی اکبر دهخدا است که در 16 جلد به چاپ رسیده است، که بیش از ۴۰ سال از عمر او صرف آن شد. «کاتولیکون» نیز یک فرهنگ لغت کاربردی بود که در سال ۱۲۸۷ توسط «یوهانس بالبوس» منتشر شد و به طور گسترده مورد استفاده قرار گرفت. کوتاه سخن، در وارد شدن زبان فارسی به شبه قاره ی هند و آسیای صغیر و بخشی از شبه جزیره ی بالکان و رواج آن، هیچ یک از فرمانروایان ایرانی نقشی به عهده نداشتند، بلکه این قبایل مختلف ترک و ترکمان بودند که در ادامه ی سیاست سلطه طلبی و تجاوز خود، آن سرزمین ها را نیز به تصرف خود درآوردند و همان گونه که برای اداره ی امور ایران چاره ای نداشتند که کارگزاران و منشیان و وزیران خود را از ایرانیان، و به قول خودشان از «تات» ها، برگزینند و زبان فارسی را نیز به ناچار زبان رسمی دربارهای خود قرار دهند، در سرزمین های غیرایرانی نیز به ناچار همان سیاست را به کار بستند.

با فتوحات سلاطین عثمانی در اروپا، زبان فارسی همراه سپاهیان آنان به شبه جزیره ی بالکان نیز راه یافت که آثاری از آن موجود است. راه یافتن زبان و ادب فارسی در شبه قاره ی هند و آسیای صغیر و بخشی از شبه جزیره ی بالکان نیز بی تردید نتیجه ی لشکر کشی های همین ترکان و ترکمانان به سرزمین های غیر ایرانی است. نزدیک به دو سده ی بعد، هند مورد حمله ی معزالدین محمد غوری قرار گرفت و دهلی به دست قطب الدین ایبک که از غلامان معزالدین بود فتح شد و در نتیجه هند نزدیک به سه سده در دست غلامان غوریه بود که هر یک به استقلال در بخشی از آن حکومت می کردند.

اگر در دوره ی غزنویان مرکز زبان فارسی در هند تنها شهر لاهور بود، این مرکزیت در سده های بعدی به ترتیب به مولتان و دهلی و اگره منتقل گردید. ١- از سرزمین های فتح شده به دست اعراب مسلمان، تنها اندلس بود که پس از هشت قرن، در سال ۸۹۷ از دست مسلمانان خارج شد و به تصرف مسیحیان درآمد. ولی پس از مدتی، زبان فارسی تنها به صورت زبان دوم و خاص طبقه ی اشراف و درس خواندگان درآمد. هندیان به آموختن زبان فارسی پرداختند ، و به ضرورت، تالیف فرهنگ های فارسی در هند آغاز گردید.

علاوه بر شاعران و عالمان و نویسندگان ایرانی که در مدت چند سده به هند مهاجرت کردند، از هندیان اعم از مسلمان و هندو، شاعران و نویسندگان و عالمان بزرگی ظهور کردند که آثارشان به فارسی است. بهتر آنست که تحقیق در ادبیات زبان دری وسعت یافته و آثار نویسندگان بصورت پیهم مورد نقد و بررسی قرار بگیرد. در نیمه ی نخست این دوره، زبان فارسی که مورد توجه کامل سلاطین عثمانی قرار داشت، زبان شعر و ادب و مکاتبه و تالیف کتاب بود.

چون آن که حتا سلطان سلیمان عثمانی (۹۲۶- ۹۷۴) شاعری به عارف چلبی را مامور ساخت تا تاریخ آل عثمان را به شعر فارسی و به سبک شاهنامه ی فردوسی بسراید. نامه های پادشاهان عثمانی نیز بیش تر به فارسی بود. نفوذ زبان فارسی در شبه قاره ی هند آن قدر عمیق بود که حتا پس از رسمی شدن زبان انگلیسی به جای زبان فارسی، سرودن شعر و نگارش کتاب به زبان فارسی همچنان در آن جا ادامه یافت. زمانیکه ماد ها و سپس هخامنشی ها، دولت های خود را در فارس(ایران) شکل دادند و اداره آنان نظم گرفت، در دوره هفتمین پادشاه این سلسله در سال 539 قبل از میلاد متوجه باختریان در افغانستان گردیدند و برای چپاولگری و تسخیر این سرزمین ثروتمند لشکر کشی ها کردند.این جنگ ها مدت شش سال ادامه یافت و کوروش در جنگ های افغانستان کشته شد.

به فرمان اکبر شاه همچنین برخی از کتاب های مهم هندوان از سانسکریت به نظم و نثر فارسی ترجمه شد و بر غنای ادب فارسی افزوده گردید. دوران طلایی ادب فارسی در هند، دوره ی اکبر شاه (پادشاهی ۹۶٣ – ١۰١۴) است. همچنین در کارنامک ( بخش ۵ ، بند ١ ) صورت ماهیگ به معنی مادی آمده است. به جای خط پهلوی الفبای فارسی از عربی که پایه زبان آرامی دارد گرفته شد و همچنین در به معنی پایتخت است، چون این زبان در پایتخت ساسانی صحبت می شده است زبان دری گفته اند.

آيا پاک کاری لسان دری از عربی موجب نخواهد شد که نسل بعدی مواريث گذشته ای ادبی شانرا درک نتوانند؟ کاری که پورِ خاقان با نوشتن نامهی خسروان آغازکرد و با مرگ زودرس او در ٤٦ سالگي ناتمام ماند، از يادها نرفت و به سختی تأثيرگذار بود. چرا که کاری ندارند به زبان رایج. زبان فارسی یا پارسی (فارسی، دَری و تاجیکی) زبان رسمی کشورهای ایران و تاجیکستان و یکی از زبانهای رسمی کشور افغانستان و در پاکستان و ازبکستان هم رایج است. درین اتحادیه حدود یک هزار شاعر و نویسنده از سراسر افغانستان عضویت داشتند که آثار شان علاوه بر زبان های پشتو و دری در سایر لسانهای رایج کشور از طریق مرکز و ولایات منتشر میشد.

نخستین شاعر فارسی زبان ِ متولد هند را ابوعبدالله نُقاطی معاصر سلطان مسعود غزنوی نام برده اند که ابیاتی از وی باقی مانده است، و سپس نوبت می رسد به مسعود سعد سلمان و ابوالفرج رونی و امیر خسرو دهلوی و حسن دهلوی و صدها شاعر دیگر. به امر وی وزیرش تودارمال در سال ۹۹۰ فرمانی صادر کرد که به موجب آن، زبان فارسی و تمام امپراتوری اعلام گردید. تا خانه ی بت پرستان را ویران سازد، نه برای رواج زبان فارسی، و بدین سبب است که از وی با عنوان «سلطان غازی» نیز یاد کرده اند. ١ – ایران شناس سوئدی ویکاندر بر این است که چون سیاست جهان داری هخامنشیان یر پایه ی احترام به مذهب و فرهنگ اقوام دیگر بود، آن ها در نشان دادن آگاهی ملی احتیاط می کردند و آگاهی ملی در ایرانیان در واقع با اشکانیان آغاز می گردد و نیز از همین زمان است که درفش کاویانی درفش ملی و نام ایران نام رسمی این سرزمین می گردد.

آنان همان گونه که به نیروی سپاهیان خود بر سراسر ایران تسلط یافتند، به همان ترتیب سرزمین های غیر ایرانی را نیز ضمیمه ی قلمرو خود ساختند و در این مناطق نیز چاره ای جز این نداشتند که به مانند ایران، هم کارگزاران ایرانی را به کار بگیرند و هم زبان فارسی را در دستگاه حکومت خود عملن به صورت زبان رسمی درآورند. و معنای این گفته آن کس داند که در کتابی علمی که به فارسی در آوردهاند در نگرد تا ببیند که چگونه آب و رنگِ آن میرود و چهرش تیرگی میپذیرد و بی هوده میشود،چرا که این زبان جز به کارِ بازگفتنِ داستان هایِ خسروان و قصههای شبانه نیاید.

دیدگاهتان را بنویسید